شکست عشقی | درمان شکست عشقی و جدایی

شکست عشقی | درمان شکست عشقی و جدایی

ღஜღشــکــــســـت عـــشــقـــیღஜღشــکستـ غرورღஜღ
شکست عشقی | درمان شکست عشقی و جدایی

شکست عشقی | درمان شکست عشقی و جدایی

ღஜღشــکــــســـت عـــشــقـــیღஜღشــکستـ غرورღஜღ

آی غریبه آی غریبه نمی دونم تو کی هستی
توی قلبم پا گذاشتی ، مرز بودنُ شکستی
غریبه آخ اگه می شد که بدونم تو کی هستی
تو رها تر از پرنده ، روی شونه هام نشستی
دلی که لحظه به لحظه ، می رفت هر جایی که می خواست
حالا با اومدن تو انگاری یک قرن ِ تنهاست
نمی دونی دل عاشق ، این روزا چه حالی داره
این روزا غمه عجیبی ، توی قلبم پا می ذاره
تو شدی خدای قلبم ، توی قلبم لونه کردی
اومدی تو سرنوشتم ، دلمو دیوونه کردی  

مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر!  هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳)این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹)مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد. 
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟

من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید 

این یک هفته ای که گذشت،هفته خوبی نبود برام. ذهنم تماما درگیر یک مشکل بود که مطلب قبلی رو راجع بهش نوشتم و دوستانی هم اومدن و نظراتی گذاشتن. البته اینو بگم که وبلاگم احتمالا خوانندگانی داره که من رو میشناسن ولی من اونها رو نمیشناسم

بعضی ها هم میان وبلاگم رو میخونن و اینجوری نظر میدن که فلان مطلب خوب نیست یا بهتره این یکی رو حذف کنی  اگه میخواستم حذفشون کنم چرا نوشتمشون؟!! خیلی وقتا واسه آدم مشکلی پیش میاد که بزرگه و احتیاج داره راجع بهش با کسی صحبت کنه حالا اگه سربسته یک چیزی مینویسم دلم نمیخواد که حذفش کنم

این روزا چقدر بحث انتخاباتی داغ شده و همش صحبت از اینه که کی دروغ میگه، کی وعده الکی میده، کی واسه اینکه رای بیاره داره کار بقیه رو زیر سوال میبره و ...

هرچند من فکر میکنم که مردم عادی که از خیلی از اخبار و اتفاقات خبرندارند و نمیدونن اصل قضیه چیه فریب این دروغ ها و نیرنگ ها رو میخورند

البته من اصلا اینجا از شخص خاصی دفاع نمیکنم! چون معتقدم اونی که باید انتخاب بشه،انتخاب  میشه!! حالا به هرطریقی هم که شده

دیگه بگم که دیروز آخرین کلاسمون تشکیل شد و ترم ۲ هم به سلامتی به پایان رسید

و باید خودم رو واسه امتحانا آماده کنم. هرچند که واقعا خسته هستم. البته بیشتر از لحاظ روحی. این چند وقت همه جوره تحت فشارم. کارم که زیاده و درسا هم که سخته. آدم ها رو با طرز فکراشون باید تحمل کنم و خلاصه اینکه

خدایا یک کم آرامش بهم بده.الان که دارم مینویسم حالم چندان خوب نیست.این جور موقع ها ضربان قلبم تند میشه و یه حال عجیبی بهم دست میده

این پست داره خیلی طولانی میشه کاش میشد آدم مینوشت تا جایی که همه ناراحتی ها و نگرانی ها و خستگی ها و فشار ها و استرس ها رو کامل از وجودش بیرون میریخت. چرا هرکس به فکر خودشه؟!! رعایت حال بقیه رو نمیکنه، هرچند میدونه تو اوضاع و احوال خوبی نداری بازم حرف خودشو میزنه.

دیگه چی بگم؟؟!! خیلی تابلوء که حالم خوب نیست. سرتون رو درد نیارم دیگه

فقط لطفا برام دعا کنید چیزی که خیلی بهش احتیاج دارم: آرامش ، آرامش ، آرامش 

بعضی از حرفها یا کارها هستند که رو دل آدم زخم میذارند. وقتی دل آدم میشکنه فراموش کردن اون رفتار بد خیلی سخت میشه. هرچند طرف مقابل عذرخواهی کنه و بخواد جبران کنه، اما اثر اون زخم از بین نمیره. به نظر شما در این جور موارد چی کار باید کرد؟ آیا باز هم باید یه فرصت دوباره به طرف مقابل داد؟! از کجا معلوم این خطا دوباره تکرار نشه؟! با این تفاوت که این بار دید شما هم تغییر کرده و نمیتونین اون اطمینانی رو که قبلا بهش داشتین باز هم داشته باشین؟

آیا این چیزی که گفتم برای شما اتفاق افتاده؟ اگر این مطلب رو خوندین و نظر خاصی داشتین لطفا اعلام کنید تا دیگران هم ازش استفاده کنن. چقدر میتونین  کسی که خواسته یا ناخواسته شما رو با رفتارش اذیت کرده تحمل کنین؟ تا کجا گذشت میکنین و چه جوری اطمینان از بین رفته رو به قلبتون برمیگردونید؟

با تشکر 

ی شود در ندبه‌های جمعه پیدایت کنم


گوشه‌ای تنها نشینم تا تماشایت کنم


می‌نویسم روی هر گل نام زیبای تو را


تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم


هر سحر با یاد تو، در گریه ام می‌خوانمت


تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت کنم


چشم‌های خسته‌ام بارد ز هجرانت عزیز


آنقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم


هر دم از نو می شمارم عقده‌های خویش را


تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم


بیقرارم مهدیا از بهر دیدار رخت


تا به کی از مادرت زهرا (س) تمنایت کنم

 

  

روز بعد از تمام شدن ساعت کاری رفتم دکتر. چون از صبح احساس بدی داشتم، سرم گیج میرفت و بی حوصله بودم.حال رفتن به دانشگاه رو هم نداشتم 

کلی واسه آقای دکتر درد دل کردم و غر زدم: کارم زیاده، درسام سخته، خوابم کم شده، استراحت ندارم،نمیتونم برم مسافرت و تفریح و ...

ایشون هم کلی مرا نصیحت فرمودند! گفتن که دیدگاهت رو عوض کن، سعی کن از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری محیط کارت رو برای خودت شاد کن ، شرایط خودت رو با بچه های دانشگاه مقایسه نکن و از این چیزها

من هم گفتم چشم!

به همین مناسبت بعد از خروج از مطب، رفتم واسه خودم حسابی هرچی دلم میخواست خریدم چون خیلی وقت بود دلم میخواست برم خرید ولی همش میگفتم نه وقت ندارم باید به کار و درس برسم!

بعدشم اومدم خونه و حسابی خوابیدم و استراحت کردم. امروز خدا رو شکر حالم خیلی بهتره

دو تا شاخه کوچیک گل یاس چیدم و گذاشتم تو یه لیوان آب روی میزم عطر گلها تمام اتاق رو پر کرده

+ نوشته شده توسط شهرزاد در چهارشنبه 1388/02/30 و ساعت 8:40 | 3 نظر
ساعت ۷ صبح سوار تاکسی شدم.آقای راننده که به قول خودش از ۵ صبح تو خیابون ها مشغول کار روزانه هستند،سیگاری روشن میکنند! با خودم میگویم واقعا سیگار کشیدن آنهم صبح زود و با معده خالی تو این فصل گرم و تو خیابون پر از ترافیک که به اندازه کافی همه انواع آلودگی و سموم در هوا وجود داره، چه لطفی داره؟؟!!!

یکی از مسافران اعتراض میکنند، ایشان هم دستشون رو از ماشین خارج میکنند که مثلا بوی سیگار مسافران رو اذیت نکنه! بعد یک نفر که در صندلی عقب نشسته و باد گرد سیگار رو از بیرون به داخل ماشین آورده و روی ایشون ریخته مجددا اعتراض مینماید! راننده هم با نارضایتی و حسرت!! سیگار نصفه و نیمه رو به خیابون پرتاب مینماید

حالا یعنی واقعا نمیشد که اصلا از اول این سیگار روشن نشه و این همه آلودگی و اعتراض و ناراحتی پیش نیاد؟

کاش یک ذره بیشتر به سلامتی خودمون و دیگران اهمیت میدادیم! 

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.  می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.  می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!  می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .  می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.  می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .  می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.  می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .  می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود  برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ... می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، به . . .  این  دسته چک من،  کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیهمدارک، مال شما.
 من رسماً از بزرگسالی استعفا میدهم
" 

یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آیینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره

تنها ترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

دل من ار نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه مثل سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

آی تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

یه زخم کهنه روی بالم من یه پرتده ی غریب

یه دنیا غم تو صدامه من از نژاد آسمونم

تنهاترین مسافرشب

میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد